تبليغاتX
ღღღ ღღღ شب دریا ღღღ ღღღ


ღღღ ღღღ شب دریا ღღღ ღღღ

ღღღ ღღღتقصیر دلم نیست تماشای نگاهت زیباست ღღღ ღღღ

دوستت دارم ها رو بگین قبل از اینکه به دوستت داشتم تبدیل بشن ...

| پنجشنبه بیستم بهمن 1390 | 19:59 | فاطمه سما| |

 

پاهایم نمی کشد.... نباید هم بکشد...

کشیدن کار دست است !

با دستانم یک دایره می کشم!!

یک طرف نام تو را می نویسم یک طرف نام خودم را...

دایره است دیگر...

شاید روزی به هم رسیدیم....
| چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390 | 23:34 | فاطمه سما| |

توی این خونه پوسیدم خدایا

مگه دیوار اینجا در نداره

چقدر باید تحمل کرد بی عشق

مگه دنیا در و پیکر نداره

چشام کم سو شد از بس گریه کردم

نمیدونم کی از این خونه میرم

دارم میپوسم و چشم انتظارم

دارم میمیرم و از رو نمیرم

هی سر به راه تر

هی سر به زیر تر

هی گوشه گیرتر

هرلحظه خسته تر

هرلحظه تلخ تر

هرلحظه پیرتر

| پنجشنبه بیست و یکم مهر 1390 | 13:13 | فاطمه سما| |

خداوندا نمی دانم
در این دنیای وانفسا
كدامین تكیه گه را تكیه گاه خویشتن سازم
نمیدانم
نمی دانم خداوندا.
در این وادی كه عالم سر خوش است و دلخوش است و جای خوش دارد.
كدامین حالت و حال و دل عالم نصیب خویشتن سازم
نمی دانم خداوندا
به جان لاله های پاك و والایت نمی دانم
دگر سیرم خداوندا.
دگر گیجم خداوندا
خداوندا تو راهم ده.
پناهم ده .
امیدم خداوندا .
كه دیگر نا امیدم من و میدانم كه نومیدی ز درگاهت گناهی بس ستمبار است و لیكن من نمیدانم
دگر پایان پایانم.
همیشه بغض پنهانی گلویم را حسابی در نظر دارد و می دانم كه آخر بغض پنهانم مرا بی جان و تن سازد.
چرا پنهان كنم در دل؟
چرا با كس نمی گویم؟
چرا با من نمی گویند یاران رمز رهگشایی را؟
همه یاران به فكر خویش و در خویشند. گهی پشت و گهی پیشند
ولی در انزوای این دل تنها . چرا یاری ندارم من . كه دردم را فرو ریزد
دگر هنگامه ی تركیدن این درد پنهان است
خداوندا نمی دانم
نمی دانم
و نتوانم به كــس گویم
فقط می سوزم و می سازم و با درد پنهانی بسی من خون دل دارم. دلی بی آب و گل دارم
به پو چی ها رسیدم من
به بی دردی رسیدم من
به این دوران نامردی رسیدم من
نمیدانم
نمی گویم
نمی جویم نمی پرسم
نمی گویند
نمی جوند
جوابی را نمی دانم
سوالی را نمی پرسند و از غمها نمی گویند
چرا من غرق در هیچم؟
چرا بیگانه از خویشم؟
خداوندا رهایی ده
كلام آشنایی ده
خدایا آشنایم ده
خداوندا پناهم ده
امیدم ده
خدایا یا بتركان این غم دل را
و یا در هم شكن این سد راهم را
كه دیگر خسته از خویشم
كه دیگر بی پس و پیشم
فقط از ترس تنهایی
هر از گاهی چو درویشم
و صوتی زیر لب دارم
وبا خود می كنم نجوای پنهانی
كه شاید گیرم آرامش
ولی آن هم علاجی نیست
و درمانم فقط درمان بی دردیست
و آن هم دست پاك ذات پاكت را نیازی جاودانش هست.

| یکشنبه سی ام مرداد 1390 | 19:17 | فاطمه سما| |

بیا در کوچه باغ شهر احساس
شکست لاله را جدی بگیریم

اگر نیلوفری دیدیم زخمی
برای قلب پر دردش بمیریم

بیا در کوچه های تنگ غربت
برای هر غریبی سایه باشیم

بیا هر شب کنار نور یک شمع
به فکر پیچک همسایه باشیم

بیا ما نیز مثل روح باران
به روی یک رز تنها بباریم

بیا در باغ بی روح دلی سرد
کمی رویا ی نیلوفر بکاریم

بیا در یک شب آرام و مهتاب
کمی هم صحبت یک یاس باشیم

اگر صد بار قلبی را شکستیم
بیا یک بار با احساس باشیم


| پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390 | 21:47 | فاطمه سما| |

خداحافظ ولی هرگزنخواهی رفت از یادم                                                                                      

خداحافظ واین یعنی دراندوه تومی میرم

دراین تنهایی مطلق که می بنددبه زنجیرم

وبی تولحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد

وبرف ناامیدی برسرم یکریزمی بارد

چگونه بگذرم ازعشق...ازدل بستگی هایم؟؟

چگونه می روی بااینکه می دانی چقدرتنهایم؟

خداحافظ بدون توگمان کردی که می مانم؟؟؟

خداحافظ بدون من یقین دارم که می مانی

| دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390 | 22:19 | فاطمه سما| |

اولین روز بارانی را به خاطر داری؟
غافلگیر شدیم
چتر نداشتیم
خندیدیم
دویدیم
و
به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم
دومین روز بارانی چطور؟
پیش بینی اش کرده بودی
چتر آورده بودی
و من غافلگیر شدم
سعی می کردی من خیس نشوم
و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود
و سومین روز چطور؟
گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری
چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد
و
چند روز پیش را چطور؟
به خاطر داری؟
که با یک چتر اضافه آمدی
و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر راه برویم
فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم
تنها برو

| دوشنبه سوم مرداد 1390 | 12:4 | فاطمه سما| |

حس و حالم خوش نیست همه چی داغونه

یکی باید باشه تورو برگردونه

گمو گورم دورم گیجو ویجم خستم

بسکه پای پلکمو به دم در بستم

پشت سر ویرونه روبه رو دیواره

داره ازابر سیاه دردسر می باره

دل مغرورم اما دست و پا نمی زنه

سنگ از آسمون بیاد سخره جا نمی زنه

چشماتو بروم ببند خدا چشمش بازه

زندگی آینه هاش آدمو می سازه

| چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390 | 21:28 | فاطمه سما| |

به چه میخندی تو؟
به مفهوم غم انگیز جدایی؟   به چه چیز؟
به شكست دل من،یا به پیروزی خویش؟
به چه میخندی تو؟
به نگاهم كه چه مستانه تو را باور كرد؟  یا به افسونگریه چشمانت كه مرا سوخت و خاكستر كرد؟
به چه میخندی تو؟
 به دل ساده من میخندی كه دگر تا به ابد نیز به فكر خود نیست؟
خنده دار است بخند
| چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390 | 15:16 | فاطمه سما| |

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز
| چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390 | 20:9 | فاطمه سما| |

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد
| دوشنبه بیستم تیر 1390 | 19:0 | فاطمه سما| |

ببار بارون که این جا شکل زندونه

 ببار بارون دل بی طاقتم خونه

 یکی عشقش رو گم کرده

 ببار بارون قراره گریه برگرده

 از این بهتر نمی شه فکر من باشی

 تو هم درد و قراره دیگه تنها شی

 نمی دونم چرا بد شد

 چرا از خوبیام رد شد

 شاید بازم بیاد خونه

 بگه بی من نمی تونه،نمی تونه

 اونو یادم میاری تو

 بازم باید بباری تو

 ببار بارون تو با آواز

 منو یاد چشاش بنداز

 ببار بارون

 نمی دونم چرا بد شد

 چرا از خوبیام رد شد

 شاید بازم بیاد خونه

 بگه بی من نمی تونه،نمی تونه

 اونو یادم میاری تو

 بازم باید بباری تو

 ببار بارون تو با آواز

 منو یاد چشاش بنداز

 ببار بارون

 ببار بارون که این جا گیج و داغونم

 بباربارون

 ببار بارون که بی عشقش نمیتونم

 ببار بارون

| دوشنبه بیستم تیر 1390 | 18:49 | فاطمه سما| |

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد
| یکشنبه نوزدهم تیر 1390 | 19:36 | فاطمه سما| |

دفتر خاطراتمو ميرم و پيشت ميذارم

شايد همين خاطره ها منو به يادت بيارن

ببين كه برگای دفترمن كهنه و پاره پاره ست

حس كردن اشكای من رو هر ورق چه ساده ست

دفتر خاطراتمو وقتی ميخونی گريه كن

سر روی دفترم بذار به جای شونه ام تكيه كن

به جای من حرف ميزنن خط به خط اين خاطرات

بگو مباركش باشه اونيكه ميميره برات

بهش بگو به جای من سر روی شونه ات بذاره

به جای گريه های من خنده رو لبهات بياره

بهش بگو قسمت نبود دستای همو بگيريم

زمونه خواست جدا بشيم تو حسرت هم بميریم

هر چی به آخر ميرسه دفتر خاطرات من

ميبينی رنگ خون داره هر جا نوشتم عشق من

رو صفحه ی آخر اون اسمتو با خون ميبينی

امضاء زدم به زير اون تو عشق آخر منی
| یکشنبه نوزدهم تیر 1390 | 19:35 | فاطمه سما| |

| یکشنبه نوزدهم تیر 1390 | 19:23 | فاطمه سما| |

حواست کجاست؟
تو می خندی,حواست نیست من آروم,می میرم تو می رقصی و من عاشق شدن رو یاد می گیرم چه جذابی,چه گیرایی چه بی منطق به چشمات می شه عادت کرد توی دستای تو باید,به سیگارم حسادت کرد منو پک میزنی آروم,خرابم میکنی از سر رژ لب روی ته سیگار,تن من زیر خاکستر تنم می لرزه و میری,حواست نیست هوامو کام می گیری, حواست نیست حواسم هست و می میرم,حواست نیست کنارت اوج می گیرم,حواست نیست....
| یکشنبه نوزدهم تیر 1390 | 19:14 | فاطمه سما| |

سلام شرمنده که دیر به دیر میام ولی به فکرتونم امتحانام دیروز تموم شد دیگه زود به زود میام
| چهارشنبه هشتم تیر 1390 | 15:9 | فاطمه سما| |

در جلسه ی امتحان عشق

من مانده ام و یک برگه سفید!

یک دنیا حرف ناگفتنی

و یک بغل تنهایی و دل تنگی....

درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمی شود!

در این سکوت بغض آلود

قطره کوچکی هوس سرسره بازی می کند!

و برگه سفیدم

عاشقانه قطره را به آغوش می کشد!

عشق تو نوشتنی نیست....

در برگه ام ، کنار آن قطره

یک قلب کوچک می کشم! وقت تمام است.

 برگه ها بالا...

| دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390 | 22:42 | فاطمه سما| |

| دوشنبه نهم خرداد 1390 | 21:15 | فاطمه سما| |

سلام ممنون که بهم سر میزنین از نظراتتون خوشحال میشم

اگه میخواید لینکم کنید با نام شب دریا

دوستتون دارم.....بووووووووووووووووووس

در وجودم با تو درگيرم هنوز

بي تو در هر لحظه مي ميرم هنوز

خوب يا بد زندگي افسانه ايست

من به اين افسانه زنجيرم هنوز

زندگي چون يك تبر ،من يك درخت

با تبر عمريست درگيرم هنوز

باز هم تقدير قلبم را شكست

من خودم هم دست تقديرم هنوز

عشق آمد راه قلبم بسته بود

جاده اي در دست تعميرم هنوز 



| سه شنبه سوم خرداد 1390 | 22:29 | فاطمه سما| |

خداحافظ ...  

خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن
ببين هم گريه هام از عشق .چه زندوني برام ساختن
خداحافظ گل پونه .گل تنهاي بي خونه
لالايي ها ديگه خوابي به چشمونم نمي شونه
يكي با چشماي نازش دل كوچيكمو لرزوند
يكي با دست ناپاكش گلاي باغچمو سوزوند
تو اين شب هاي تو در تو . خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهايي داره مي باره از هر سو
خداحافظ گل مريم .گل مظلوم پر دردم
نشد با اين تن زخمي به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از اين فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم
نمي دوني چه دلتنگم از اين خواب زمستوني
تو كه بيدار بيداري بگو از شب چي مي دوني
تو اين روياي سر دم گم .خداحافظ گل گندم
تو هم بازيچه اي بودي . تو دست سرد اين مردم
خداحافظ گل پونه . كه باروني نمي توني
...طلسم بغضو برداره .از اين پاييز ديوونه خداحافظ .....!

خداحافظ همين حالا، همين حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگين، به ياد اون همه ترديد
به ياد آسمونی که منو از چشم تو ميديد
اگه گفتم خداحافظ نه اينکه رفتنت ساده اس
نه اينکه ميشه باور کرد دوباره آخر جاده اس
خداحافظ واسه اينکه نبندی دل به رؤيا ها
بدونی بی تو و با تو، همينه رسم اين دنيا
خداحافظ خداحافظ
همين حالا
خداحافظ

| یکشنبه یکم خرداد 1390 | 20:19 | فاطمه سما| |

به مجنون گفت روزی عیب جویی

که پیدا کن به از لیلی نکویی

که لیلی گرچه در چشم تو حوری است

 به هر جزیی ز حسن او قصوری است

ز حرف عیب جو مجنون بر آشفت

 در آن آشفتگی خندان شد و گفت

اگر بر دیده ی مجنون نشینی

به غیر از خوبی لیلی نبینی

تو مو بینی و مجنون پیچش مو

 تو ابرو او اشارت های ابرو

دل مجنون ز شکر خنده خون است

 تو لب بینی و دندان که چون است

کسی کاو را تو لیلی کرده ای نام

 نه آن لیلی است کز بر من برده آرام

| جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390 | 22:8 | فاطمه سما| |

مطمئن باش و برو

ضربه‌ات كاری بود

دل من سخت شكست

و چه زشت

به من و سادگی‌ام خندیدی

به من و عشقی پاك

كه پر از یاد تو بود

و خیالم می‌گفت تا ابد مال تو بود

تو برو، برو تا راحتتر

تكه‌های دل خود را آرام سر هم بند زنم

| جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390 | 22:6 | فاطمه سما| |

| جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390 | 21:12 | فاطمه سما| |

ماه من ، غصه چرا ؟! 
آسمان را بنگر ، که هنوز، بعد صدها شب و روز 
مثل آن روز نخست 
گرم وآبی و پر از مهر ، به ما می خندد !
یا زمینی را که، دلش ازسردی شب های خزان 
نه شکست و نه گرفت !
بلکه از عاطفه لبریز شد و 
نفسی از سر امید کشید 
ودر آغاز بهار ، دشتی از یاس سپید 
زیر پاهامان ریخت ،
تا بگوید که هنوز، پر امنیت احساس خداست !
ماه من غصه چرا !؟! 
تو مرا داری و من 
هر شب و روز ، 
آرزویم ، همه خوشبختی توست !
ماه من ! دل به غم دادن و از یاس سخن ها گفتن 
کارآن هایی نیست ، که خدا را دارند ...
ماه من ! غم و اندوه ، اگر هم روزی، مثل باران بارید 
یا دل شیشه ای ات ، از لب پنجره عشق ، زمین خورد و شکست،
با نگاهت به خدا ، چتر شادی وا کن 
وبگو با دل خود ،که خدا هست ، خدا هست !
او همانی است که در تار ترین لحظه شب، راه نورانی امید
نشانم می داد ...
او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد ، همه زندگی ام ،
غرق شادی باشد ....
ماه من !
غصه اگر هست ! بگو تا باشد !
معنی خوشبختی ،
بودن اندوه است ...!
این همه غصه و غم ، این همه شادی و شور 
چه بخواهی و چه نه ! میوه یک باغند 
همه را با هم و با عشق بچین ...
ولی از یاد مبر،
پشت هرکوه بلند ، سبزه زاری است پر از یاد خدا
و در آن باز کسی می خواند ،
که خدا هست ، خدا هست 
و چرا غصه ؟1 چرا !؟!

| جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390 | 21:11 | فاطمه سما| |

دستمون تو دست هم بود یادته؟ غصه هامون کم کم بود، یادته؟

چشم نازت مال من بود یادته؟ روزگار قهر و آشتی یادته؟  

رویاهای آسمونی ،یادته؟ قول دادی پیشم بمونی، یادته؟

روزای بی غم و غصه یادته؟ ببینم اول قصه یادته؟ 

یادته فال های حافظ تو حیاط ؟ یادته قسم جون شاخه نبات؟ 

گفتی ما باید جداشیم یادته؟ گفتی باید بی وفاشیم ، یادته؟

یه دفه ازم بریدی ؛ یادته؟ خط رو اسم من کشیدی ؛یادته؟

گفتی عشق تو هوس بود یادته؟ گفتی خوب بود ولی، بس بود یادته؟

چشم من به چشمت افتاد یادته؟کاری که دست دلم داد ؛ یادته؟

 قول دادم به قلبم و خدا، دیگه دل ندم به عشق آدما

| جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390 | 21:7 | فاطمه سما| |

Design By : shotSkin.com